کتلتها ی آل یاسین
-
تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 16:55
️ کتلتهای آلیاسینیادداشتی از خانمی که آشپزیاش با دل بود، نه فقط با دستیادمه شبهای ماه رمضان،وقتی خورشید پایین میرفت و صدای قرآن و اذان در فضای مسجد آلیاسین میپیچید،من توی آشپزخونه مشغول بودم؛دلم با روزهدارهایی بود که منتظر یک سفرهی ساده و گرم بودن.چهار سال، هر شبِ ماه رمضان، بدون وقفه،۸۰ تا...
اخرین نامه
-
تاریخ: 1402/11/15 ساعت: 2:32
سلام. فرزندم، بند دلم ، پاره ای از تنم ، میوه درخت سرسبز عشقم سلام.برایت روزگاری سرشار از عشق ، افتخار و خوشبختی آرزو میکنم. نمیدانم مادر منهم برایم اینها را آرزو داشت یا نه . ولی من تا به اینجا برسم و تا به اینجا برسی ، در خود شکستم ، از بند جان گسستم .چون میخواستم رد پای عشق و منتهای عاشقی باشم.هر...
-
تاریخ: 1402/11/15 ساعت: 2:32
سلام. فرزندم، بند دلم ، پاره ای از تنم ، میوه درخت سرسبز عشقم سلام.برایت روزگاری سرشار از عشق ، افتخار و خوشبختی آرزو میکنم. نمیدانم مادر منهم برایم اینها را آرزو داشت یا نه . ولی من تا به اینجا برسم و تا به اینجا برسی ، در خود شکستم ، از بند جان گسستم .چون میخواستم رد پای عشق و منتهای عاشقی باشم.هر...
خوشبختی
-
تاریخ: 1401/2/8 ساعت: 5:55
سلی جان
-
تاریخ: 1400/9/10 ساعت: 0:08
آشناست این هوای سفرآشناست این آواز آدمی آشناست این وزیدن باد خنکای هوا عطر برهنهی بید ...سوسنها، سنجدهااین بارانهای بیسبب ...کسی داردمرا به اسم کوچک خودم می خواند.
شغل پدر یا آغوش پدر
-
تاریخ: 1398/4/15 ساعت: 1:24
❣دیروز در جلسه مصاحبه استخدام پرسیدم: شغل پدر؟گفت: شغلشان آزاد است.گفتم: یعنی چه؟گفت: مقداری زمین کشاورزی دارند و در کار ادوات کشاورزی هم هستند.گفتم: یعنی فروشنده ادوات کشاورزی هستند؟گفت: نه! متعلق به
لبخند
-
تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 3:34
داستان زیبای لبخندی که زندگیم نجات داد .بسیاری از مردم کتاب " شاهزاده کوچولو " اثر " اگزوپری " ( آنتوان دو سنت اگزوپری ) را می شناسند . اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید و کش
تغییر را اغاز کنیم
-
تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 3:34
xa0 ✍️ تعدادی حشره کوچولو در یک برکه، زیر آب زندگی می کردند.آنها تمام مدت میترسیدند از آب بیرون بروند و بمیرند. یک روز یکی از آنها بر اساس ندای درونی از ساقه یک علف شروع به بالا رفتن کرد، همه فریاد می ز
قسمت سوم
-
تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 3:34
♦️ آخرین مرحله ی تغییر و تحولِ جان، #کودک شدن است. ✍️ بخشِ آری گویِ فلسفه ی #نیچه با ویژگی های کودکانه ای مانند بازی و سرخوشی نمایان میگردد. کودک زندگی را آری میگوید و همه چیز برای او بازیست و در کارِ
قسمت دوم
-
تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 3:34
♦️ مرحله ی دومِ این تغيير و تحول هنگامیست که «جان تبدیل به شیر » میشود. ✍️ #شیر نمادِ جنگاوری، رُبایندگی، ستیز، غرور و قدرت میباشد. حیوانی وحشی، رام نشدنی و سلطه جوست. توانایی او از نوعِ انفعالی نیست
سه دگر دیسی قسمت اول
-
تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 3:34
♦️ «سه دگردیسیِ جان را بهرِ شما نام میبرم: چگونه جان شتر میشود و شتر شیر و سرانجام، شیر کودک» [چنین گفت زرتشت /بخش یکم/درباره ی سه دگردیسی ]_________________________ ✍️ بخشِ یکمِ چنین گفت زرتشت با پا
حرف دل عشقم
-
تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 3:34
مجالی نيست تا برای گيسوانت جشنی به پا كنمكه گيسوانت را يك به يكشعری باید و ستايشیديگرانمعشوق را مايملك خويش می پندارند اما منتنها می خواهم تماشايت كنمبه خاطر موهايتقلب منآستانه گيسوانت را،يك به يك می
یاران
-
تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 3:34
xa0 در این عمری که میداﻧﻲفقط چندی تو مهماﻧﻲ!به جان و دلتو عاشق باشرفیقان رامراقب باشمراقب باش ﺗﻮ ،به آﻧﻲدل موری نرنجاﻧﻲکه در آخر تو میمانـﻲ ومشتی خاک که از آﻧﻲ دلا یاران سه قسمند گر بدانیزبانی اند و نانی اند و جانی به نانی نان بده از در برانش.محبت کن به یاران زبانی. ولیکن یار جانی را نگه دار.به پایش...
آفتاب میشود(فروغ فرخزاد)
-
تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 3:34
آفتاب می شود نگاه کن که غم درون دیده امچگونه قطره قطره آب می شودچگونهسایه سیاه سرکشماسیر دست آفتاب می شودنگاه کنتمام هستیم خراب می شودشراره ای مرا به کام می کشدمرا به اوج می بردمرا به دام میکشدنگاه کن
باید پارو نزد ،وا داد
-
تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 21:36
#داستانهای_تلاش_شما تا به حال با کسی همسفر شدهاید، صبحانه بخورد بپرسد ناهار چه بخوریم، ناهار بخورد بپرسد شام چه بخوریم؟ شام هم بخورد و نگران صبحانه فردا باشد؟چند وقت پیش سفری پیش آمد، با یک گروه همسفر شدم، یک خانمی توی گروه بود نیقلیان، مثل مداد. خ
اگر زمین دوبرابر بود
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 12:54
اگه زمین دو برابر بزرگتر بود چه اتفاقی برای ما می افتاد؟1. اگه چگالی ثابت و جرم دو برابر می شداونوقت جاذبه دو برابر میشد و وزن ما هم رو وزنه دو برابر نشون داده میشد 2. طبق همون مورد قبلی گرانش بیشتر باعث می شد قد کوتاه تری داشته باشیم 3. تو ورزش مث الان سرعت و قابلیت نداشتیم البته استخون و عضله هامو...
دو خط درد دل
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 12:54
همیشه سر زدن به کتابفروشی های انقلاب برایم غم انگیز است:مغازه های بی رونق و مشتریان بی رمق.کسانی که به توصیه یا اجبار استاد خود، راهی انقلاب شده اند تا کتابی را تهیه کنند و بخوانند. کسانی که «کتاب خواندن» برایشان، یک شغل است.چهار سال یا شش یا ده سال این کار را انجام می دهند تا «فارغ التحصیل» شوند. د...
انرژی
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 12:54
xa0یک روز از خواب بیدار میشوی ،نگاهی به تقویم می اندازینگاهی به ساعتتو نگاهی به خود خودت در آئینه ،و می بینی هیچ چیز و هیچ کس جز خودت حیف نیست.لباسهای اتو کشیده غبار گرفته مهمانیت را از کمد بیرون می آوری ،گران ترین عطرت را از جعبه بیرون می آوری و به سر و روی خودت می پاشی ،ته مانده حساب بانکی ات را م...
ما تربیت نشده ایم
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 12:54
ما تربیت نشدیم.تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و … اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند. کج...
گامهایی استوار واراده ای مستحکم
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 6:58
ساعت حدود شش صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت: واکس میخواهی؟ کفشم واکس نیاز نداشت، اما از روی دلسوزی گفتم: «بله.» به چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت و کفش ها را درآورد. به دقت گردگیری کرد، قوطی واکسش را با دقت باز کرد، بندها...