خرید بک لینک

به رهی دیدم برگ خزان

پژمرده ز بیداد زمان

كز شاخه جدا شد

چو ز گلشن رو كرده نهان

در رهگذرش باد خزان

چون پیك بلا بود

ای برگ ستمدیده پاییزی

آخر تو زگلشن ز چه بگریزی

روزی تو هم آغوش گلی بودی ، دلداده و مدهوش گلی بودی

ای عاشق شیدا

دلداده رسوا

گویمت چرا فسرده ام

در گل نه صفایی

نی بوی وفایی جز ستم ز وی نبرده ام

خار غمش در دل بنشاندم

در ره او من جان بفشاندم

تا شد نو گلِ گلشن و زیب چمن

رفت آن گل من از دست با خار و خسی پیوست

من ماندم و صد خار ستم

وین پیكر بی جان

ای تازه گلِ گلشن

پژمرده شوی چون من

هر برگ تو افتد به رهی پژمرده و لرزان

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 8:54

صفحه بندی