
❣دیروز در جلسه مصاحبه استخدام پرسیدم: شغل پدر؟گفت: شغلشان آزاد است.گفتم: یعنی چه؟گفت: مقداری زمین کشاورزی دارند و در کار ادوات کشاورزی هم هستند.گفتم: یعنی فروشنده ادوات کشاورزی هستند؟گفت: نه! متعلق به...
ادامه مطلب
همیشه سر زدن به کتابفروشی های انقلاب برایم غم انگیز است:مغازه های بی رونق و مشتریان بی رمق.کسانی که به توصیه یا اجبار استاد خود، راهی انقلاب شده اند تا کتابی را تهیه کنند و بخوانند. کسانی که «کتاب خواندن» برایشان، یک شغل است.چهار سال یا شش یا ده سال این کار را انجام می دهند تا «فارغ التحصیل» شوند. در زبان انگلیسی، برای پایان مقطع تحصیلی، از واژه Graduate استفاده می کنند از ریشه ی Grad به معنای «پل...
ادامه مطلب
» طناب را باز کن ( چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۶ )» بیشعوری ( چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۶ )» زنان ( چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۶ )» بیشعوری ( چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۶ )» هفت ستاره درخشان ( پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ )» برای خودتان ( یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ )» نقاش ( جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹...
ادامه مطلب
اگر در شهر زندگی میکنید، لابد با خود میگویید ما را چه به خواندن این مقاله! ستاره... آسمان... یادش به خیر آن شبهایی که تابستانها در حیاط یا روی پشت بام میخوابیدیم و نسیمی به صورتمان میخورد و سوسوی ستارهها را آنقدر نگاه میکردیم تا خوابمان ببرد... حالا ولی در این آسمان دودگرفته...!تصویر راهنم...
ادامه مطلب
میدانی چقدر لذت دارد این پاییزها را تنها گذراندن ، فکر کرده ای چقدر خوب است صبح زود از خواب بیدار شوی و خیابان سرد و خالی را برای رفتن به مقصدت تنها قدم بزنی، لپ قرمز شده ی بچه مدرسه ای هارا بکشی، برایشان آرزوی موفقیت کنی و بهشان لبخند هدیه کنی ، پرتغال های سبز و ترش را با چشم های بسته بخوری و دلت ضعف برود از حال خوبی که داری. چقدر دوس دارم این حس و حال را، هوا سردِ سرد را مثلأ سوار تاکسی شوم و شیشه را پایین بیاورم باد به صورتم بخورم نفس بکشم .بخندم و با دستم هوا را بگیرم و ببوسمش، نگاه خیره ی دیگران را که دیدم بگویم : ببخشید اگر زیادی دیوانه أم و چشمانم را...
ادامه مطلب