
✍️ تعدادی حشره کوچولو در یک برکه، زیر آب زندگی می کردند.آنها تمام مدت میترسیدند از آب بیرون بروند و بمیرند. یک روز یکی از آنها بر اساس ندای درونی از ساقه یک علف شروع به بالا رفتن کرد، همه فریاد می ز...
ادامه مطلب
گاهی با خودم فکر میکنم کاش میشد بوها رو هم با یه وسیله ای مثه دوربین ثبت کرد، مال خود کرد، مثلا یه کیسه کوچولو داشته باشم و بتونم بوی خوش خاک بارون خورده رو توش نگه دارم ، که هروقت توو برهوت تابستون دلم برای بارون تنگ شد آروم بند ظریفش رو باز کنم و یه نفس عمیق بکشم و تازه بشم، یا توی یه کیسه دیگه بوی عودِ همون خونه خوبه، یا عطری که نیازی به برگردوندن روم ندارم برای شناختن صاحبش، یا عطر چای تازه دمی که...، یا عطر پیچ امین الدوله های حیاط قدیمیمون، عطر آبشار طلاهای خونه عمو کریم و یا خیلی از بوهایی که یه وقتایی جون میدم برای دوباره بوییدنشون ، بوهای دلتنگی های دیوونه وار، کاش میشد همه اینا رو توی کیسه های کوچولو کوچولو پر کرد و توی یه صندوقچه کوچیک چوب آبنوس ته کمد گذاشت و وقتای دلتنگی یه ذره ...
ادامه مطلب
دلتنگییعنیجاذبه برعکس شود وزن زمینروی دلت سنگینی کند ! ...
ادامه مطلب