
کی جرات داره گربه را دم حجله بکشه! از پدربزرگ راز ۴۰ سال زندگی موفقاش را پرسید.پدربزرگ لبخندی زد و از شب اول زندگیاش گفت:شب اول بود پسرم، روی تخت با مادربزرگت نشسته بودم و برایش از خاطراتم میگفتم.دهانم خشک شده بود،اما اگر به مادربزرگت میگفتم یک لیوان آب بیاور، ممکن بود حوصله نکند و همان اولین درخواست من، زمین بخورد و رشتهی زندگی از دستم در برود.درست در همان حال گربهای از لب پنجره رد میشد،...
ادامه مطلب
پسوخه پادشاهی بود در یونان قدیم که سه دختر داشت. دختر کوچکتر که نامش پسوخه بود، در حسن و ملام چنان به کمال بود که خلق بسیار هر روز برای دیدنش بر در قصر گرد می آمدند و به تعبیر جامی: او فروزان چو مه و کرده هجومبر در و بامش اسیران چو نجوم مردم او را ونوس یا آفرودیت، الهه زیبایی، می خواندند و به جای معبد آفرودیت به دیدار پسوخه می آمدند. وقتی خبر به الهه جمال رسید، چنان از حسادت لبریز شد که پسرش اِر...
ادامه مطلب
کی جرات داره گربه را دم حجله بکشه!از پدربزرگ راز ۴۰ سال زندگی موفقاش را پرسید.پدربزرگ لبخندی زد و از شب اول زندگیاش گفت:شب اول بود پسرم، روی تخت با مادربزرگت نشسته بودم و برایش از خاطراتم میگفتم.دهانم خشک شده بود،اما اگر به مادربزرگت میگفتم یک لیوان آب بیاور، ممکن بود حوصله نکند و همان اولین د...
ادامه مطلب
پسوخهپادشاهی بود در یونان قدیم که سه دختر داشت. دختر کوچکتر که نامش پسوخه بود، در حسن و ملام چنان به کمال بود که خلق بسیار هر روز برای دیدنش بر در قصر گرد می آمدند و به تعبیر جامی: او فروزان چو مه و کرده هجومبر در و بامش اسیران چو نجوم مردم او را ونوس یا آفرودیت، الهه زیبایی، می خواندند و به جای م...
ادامه مطلب